
در ابتدای بحث ممکن است این سووال مطرح شود که استراتژی علوم و نوآوری چه ارتباط مستقیمی دارند و چرا دانش و نوآوری بکار برده نمی شود و یا فرق بین آنها چیست ؟
فارغ از بحث های واژه شناسی اشاره به این نکته باید کافی باشد که علم باعث تولید دانش می شود و مقدم بر آن است .
در هر کشور قدرت علم و فناوری یکی از مهمترین بخشهاست که صنعت و تولید را پشتیبانی می کند. برای اینکه یک کشور در یک اقتصاد جهانی حضور داشته باشد ، باید به سرمایه گذاری در ساز وکار های پشتیبانی صحیح از نوآوری که به عنوان موتور محرک و پیشرفت در توسعه ابعاد علمی و فناوری و بدنبال آن صنعت و تولید است ، بپردازد . برای ایجاد فرهنگ نوآوری و پایدارنمودن و تجاری سازی آن بسیار مهم است که امکانات علمی از طریق دانشگاهها با مراکز تحقیق و توسعه و صنعت پیوند خورده و زیرساخت های مورد نیاز پشتیبانی شوند.
تنها ایجاد چندین مرکز نوآوری و یا اکو سیستمها و تبلیغات کفایت نمی کنند و داشتن برنامه های واقعی و مشارکتی و هدفمند و قابل ارزیابی نیز مهم هستند تا در نهایت پایداری را تضمین کنند. برای اینکه کشور بتواند چنین مسیری را طی کند باید به سرمایه گذاری در مکانیسم های پشتیبانی صحیح از نوآوری ادامه داد .
یک مثلث را در نظر بگیری که سه ضلع آن عبارتند از :
دانشگاه
صنعت
عامل انسانی
این سه را ذ=در یک رویکرد آگاهانه و برنامه ریزی شده در پلتفرمهایی که بر مبنای یک مثلث دیگر بنا می شوند در نظر بگیرید :
تحقیق
توسعه
نوآوری
تحقیق در دانشگاهها و توسعه در صنعت و هردو توسط نیروی انسانی مبتکر و خلاق ونوآور انجام می شود .
این یک پیوند الزامی و گریز ناپذیر است و تا زمانی که بر محور تفکر ارزش افزایی بر پا نشود رشد های مقطعی و گسسته کار را به سرانجام نخواهند رساند .